همانا زیباست سخن کسی که خنده ی زیبایی را بر لبان ما می آورد و چه بسا برآزنده اوست ((سلطان خنده)) اما دلی پر غم داشت ولی می خنداند چون هنری داشت زیبا و او معنا واقعی نمایش زیبا بود
حال بخوانیم نامه ای را که چارلی چاپلین به دخترش نوشته بود
جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصور تو از دیدگانم محو نمی شود ، اما تو کجایی ؟...
در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه در نقش ستاره باش و بدرخش ، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد بنشین و نامه را بخوان .
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند .
جرالدین دخترم پدرت با تو حرف می زند ! شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد ، آن شب است که این الماس ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است . روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن زمان بندبازی ناشی خواهی بود . بند باز ناشی همیشه سقوط می کنند.
از این رو دل به زر و زیور مبند ، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه ما میدرخشد . اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار .
دخترم هیچکس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را بخاطر آن عریان کند . برهنگی بیماری عصر ماست . به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است .
جرالدین دخترم ! با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم .
انسان باش زیرا گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است
حال بخوانیم نامه ای را که چارلی چاپلین به دخترش نوشته بود
جرالدین دخترم از تو دورم ولی یک لحظه تصور تو از دیدگانم محو نمی شود ، اما تو کجایی ؟...
در پاریس روی صحنه تئاتر پر شکوه شانزه لیزه در نقش ستاره باش و بدرخش ، اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد بنشین و نامه را بخوان .
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد اغلب دو پای او را می شکند .
جرالدین دخترم پدرت با تو حرف می زند ! شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد ، آن شب است که این الماس ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است . روزی که چهره یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن زمان بندبازی ناشی خواهی بود . بند باز ناشی همیشه سقوط می کنند.
از این رو دل به زر و زیور مبند ، بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه برگردن همه ما میدرخشد . اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار .
دخترم هیچکس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن خود را بخاطر آن عریان کند . برهنگی بیماری عصر ماست . به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است .
جرالدین دخترم ! با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم .
انسان باش زیرا گرسنه بودن و در فقر مردن هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است
+
نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 23:14  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی
|


