تبليغاتX
صحنۀ زیبای تئاتر من


ســــلام

عید قربان و که افتخار داد که تو شب یلدا مهمون دلای صـاف و سادمون شد به همۀ دوستای عزیزم
و
دشمنای گلم تبـــــریک می گم

آقا شد بالاخره شد سوتفاهم بین من دوستمم انشاالله که حل شد☺ باشه اما کاشکی.... بگذریم از کجا شروع شد شاید من مقصر بودم اما تا حد توانم سعی کردم قضیه حل شه در دانشکده مدیریت واحد تهران شمال بین من و چندتا از دوستای عزیزم مشکلی پیش اومد که شاید بخاطر بچه بازی من بود و بعد حرف و سخنی که برای من و بچه ها در اومد که اگه من مقصر بودم واقعا معذرت می خوام .
اما من به زبون خودم یعنی تئاتر مشکل و تا حدی رفع کردم که از استاد فرمانفرمایی تشکر می کنم چون خدا شاهده خیلی کمکم کرد تا ا ین مشکل حل شه
من سومین اجرا((درون من ، سیرک دیگران)) رو که طرحی از زندگی من بود تو کلاس اجرا رفتم البته این کار خیلی برا من سخته چون واقعا رو من تاثیر میذاره اما بازم باید حل می شد☺
 اما سخته ببینم که بین دوستام به هم خورده باشه چون رفاقت چیز خیلی مقدسی آدما میتونن فامیل باشن اما اگه رفیق نباشن فامیلت به هیچ دردی نمیخوره پس اینم حل می شه
نمی دونم این نمایشم چطوری بود اما هر طوری بود بالاخره حل شد ☺
سر همین قضیه منم اخلاقم تو کلاس عوض شد که اینم بلاخره اینم حل می شه !!!

بازم عیدتون مبارک


راستی یوقت نظر نذارینا صفحه کلید (( کیبوردتون )) خراب می شه !!!
+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 22:48  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی  | 



به نام او که هر چه داریم و نداریم از رحمت اوست

سلام

داشتم آلبوم عکس تئاترهایی و که اجرا کرده بودم و نگاه می کردم که یه سری عکس نظرم به خودشون جلب کرد عکس های یه تئاترخیابانی که واقعا پر خاطره و جذاب بود نه بخاطر اینکه من توش ایفای نقش می کردم !!!
(شاید یه دلیلشم این باشه)
اما بیشتر بخاطر سادگی مردم ، کتک خوردنم و جلب شدن ما بوسیله پلیس



قصه کار ازاین قرار بود مرتاض هندی با لباسای عجیب و قریب و مریدش که بیان می کرد این مرتاض هندی مردم شفا میده ومشکلای مردم حل می کنه و فقط مردم اگه دلشون خواست از این ادویه بردارن و اگه دوست داشتن هر چه کرمشون پول بذارن
منم نقشم این بود که از بین مردم بلند شم اعتراض کنم و بوسیله این استاد هندی طلسم شم تا مردم بیشتر باور کنن
هنوز بلند نشده بوسیله تماشاگرا سرکوب می شدم ( کتک می خوردم ) که مبدا به استاد توهین کنم حتی مردم از ورود من به صحنه جلوگیری می کردند زیرا استاد می خواست مشکلات مردم حل کنه !  مردم ادویه رو بر می داشتن استاد رو تمجید می کردن. در آخر برای اثبات کارا استاد مرید استاد بیان می کرد که استاد می خواد وارد یه بطری کوچیک آب بشه و مردم فقط باید تمرکز کنن بعد از تمرکز مردم ، استاد بلند می شد می رفت و مردم متعجب می موندند که چرا استاد بلند شد رفت آیا ما تمرکز نکرده بودیم ؟!؟ که مرید استاد بیان می کنه این نمایشی بیش نبود ما باید به خدا توکل کنیم تا مشکلامون حل شه نه به بندۀ خدا!!!



نوشته و کارگردان این کاراکبر قهرمانی و دستیاری کار با من و بازی دوستان عزیزم داوود دخیلی( مرتاض ) و حسین مهری( مرید یا راوی ) و من( معترض ) در فضای باز تئاترشهر در تابستان سال پیش به اجرا در آمد


اگه می خواین عکسارو ببینین به ادامه مطلب برین

 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه 24 آذر1386ساعت 18:18  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی  | 



سلام
آقایون دستتون درد نکنه خانوما ممنونم چون دعاتون گرفت اکبر قهرمانی دیشب به من زنگ زد گفت که کار قبول شده آماده ای برا اجرا ؟
خوشحال شدم چون این کار برا من سر یه قضیه ای حیثتی شده بود که دماق بعضیا سوخت . یه سورپرایزم تو دانشگاه دارم که عملی شه واویلا .
تا بعد
+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 22:38  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی  | 



سلام بچه ها .

چند روز پیش تو فرهنگسرا بهمن بازبینی داشتیم یه کار خیابانی به نام ((دوزخیان)) به کارگردانی استاد عزیزم اکبر قهرمانی که حق استادی در کار تئاتر خیابانی بر گردن بنده دارن
من تو اینکار دستیار کارگردان و بازیگر بودم و اساتیدی چون سیروس الوند و امیر دژاکام و ... شاهد کار تئاتر بودند و کار ما رو داوری می کردند کارمون خوب از کار دراومد اما یکی از داورا که از اُوردن اسمش معذورم طوری به کار من نگاه می کرد که انگار می خواست خفه ام کنه . نمی دونم چرا ؟ اما منم عاتو دستش ندادم کار خودم کردم آخر کار که شد به همون داور عرض کردم استاد نظرت درباره کار من چی بود . گفت تو منو یاد جوونیم میندازی!!!


  
+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 21:34  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی  | 



سلام

جا تون خالی .

سه شنبه هفته پیش دقیقا 1386/8/29 ساعت 15:30 دقیقه در دانشکده مدیریت واحد تهران شمال یک تئاترک ( تئاتر کوتاه ) به اجرا در اومد .

برای شب شعر علوم اجتماعی ( با اینکه ظهر بود ) و با همکاری مدیریت فرهنگی هنری .

که من داخلش بازی می کردم البته کار تک بازیگر بود نوشته بهزاد منفرد که کارشو تو وبلاگم به نام اعدام ثبت کردم .

تجربه جالبی بود چون در سه روز این کار آماده شد . و روز سوم روز اجرا بود .

امیدوارم که دوستانم خوششون اومده باشه . چند تا عکس از کار هم میزارم البته با موبایل گرفته شده که کیفیت نداره .

اما دست آقای حامد میرزا خلیل درد نکنه که این عکسا رو از من گرفته .




برای دیدن عکسا به ادامه مطلب برین 



ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 12:31  توسط رضا وثیقی نژاد طهرانی  |